تبليغاتX
دوباره حس پرواز
































دوباره حس پرواز

حالا دیگه میدونم که بدون عشق خودم نیستم

این وضعه ما داریم!

مردم واسه اینکه حرف مفت بشنون،حتی راجع به خودشون پول می دن!

إإإإإ آخه مگه به خودت شک داری!

یا تکلیفت با رفتارایی که از خودت نشون می دی مشخص نیست!

شایدم حرف یه مشت احمق که در کل زندگیشون یه بارم فکر نکردن،واست مهمه....

بابا بشین سر جات! اگه این وقت و فسفرو صرف درست کرده بودی تا حالا یه گ×ی شده بودی!!

آقا من اینم!تو پروفایلم عکس بی حجابمو می ذارم ولی این دلیل نمی شه آدم مزخرفی باشم!!!

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 14:54 توسط پرستو| |

اگه اون روز با خودم شرط نبسته بودم که اگه امروز بیای جلو و حرفاتو بزنی بهت نه نمی گم امروز دل خودم نمی گرفت که منه المپیادی باید تو کارنامم مشروطی باشه،مادر پدرم که از هر چیز تو زندگیم واسم مهم ترن دیگه روم حساب نکنن،حال درس خوندن نداشته باشمو هیچ چی واسم اهمیت نداشته باشه،از همه مهمتر که دو سال عمرو زندگیمو تلف کنم ... خدایا قدرت تنفر داشتن از کسیو بهم ندادی حتی آدمی که بهم خیانت کرد،دارم زجر می کشم،زندگیم شده برزخ،آدمی که بعد دو سال بیاد بهم بگه متولد چه سالی بودی؟:( خدایا من اهل نفرین نیستم،نفرینم نمی کنم،ولی معنی موقعی که به یکی می گن دلت سوخت رو کاملاً فهمیدم ... خدایا این روزا دلم می سوزه واسه عشقی که خودمو نگه داشتم که به هیچکی نداشته باشم اونوقت یکیو سر راهم گذاشتی با تمام وجودش عشقو بهم داد بعدش بدون اینکه بهم بگه خودشو کم کم کشید کنار،تصور کن یه راهیو من دارم با سرعت صوت می دوم اون داره برعکسشو آروم آروم و با احتیاط میره که یه وقت چیزیش نشه،حواسم به اطرافم نیست به خیالم که داره باهام می دوه و تنها نیستم،د_ آخه لا مصب تو منو انداختی تو این راه هی گفتی خوبه فلانه بیساره! حالا که فهمیدی به دردت نمی خوره داری وابسته می شی یا هر چیز دیگه ای راهتو کج کردی،پس من چی! خدایا فقط اینا نیست،یادته چقدر محکم بودم،منه محکم واسه مرگ عزیز ترین کسام به این شدت از ته دل گریه نکرده بودم،خدایا شبایی که حالم بد بود از شدت گریه داشتم از حال می رفتم با تمام وجود ازت می خواستم یه کار کنی فراموشش کنم رو یادته ... خدایا یادته همون موقع بعد یه مدت طویل بهم اسمس می دادو شروع می کرد به ابراز احساست و به غلط کردن افتادن!کاش دلمو سنگی می آفریدی خدااااا خدایا از من بیشتر دوسش داشتی،باشه خب تو جای حق نشستی،ولی من مگه چقدر منفور بودم!!! خدایا این اسمس ها رو که من ابراز احساسات تلقی شون می کردمو روزی 10 بار می خوندمشون فقط واسه این بود که بخواد از دلم در بیاره تا ببخشمش،که یه وقت کوچکترین گره ای تو کاراش پیش نیاد!!! خدایا این رواست،باور کن ناشکری نمی کنم اینا فقط درد دله!می گیم اصلاً من خر،کم عقل،نادون،آدمی که فکر نمی کنه!ولی خدا جون جلو احساساتمو نمی شد بگیرم اینا دیگه همش احساسات بود:(( خدایا زمان افسردگیمو یادته،یادته کارم به دکتر روانشناس کشید،این که عادیه.ولی دیگه نمی تونستم خودمو جمع و جور کنم ،حالم دست خودم نبود،درس خوندن و تمرکزو که دیگه اسمشو نیار،خدایا بنده ای تو به روزی ننداز که به جایی برسه احساس کنه خنگ شده،خیلی چیزا رو نمی فهمه،حتی واسه از راه رفتنم فکر می کنه بازم موقع راه رفتن تلو تلو می خوره و می افته... تنها تو یه من منجلاب گیر کرده بودم نه راه پس بود نه راه پیش،حتی اگر بود هم حال و حوصله نجات دادن خودمو نداشتم،بهم می گفت من مشکل دارم!هه... خانوادم بهم گیر می دن،می گفت به قرآن این رفتارای یه آدم سالم نیست مگه من مشکل روانی دارم با عشقم اینجوری رفتار کنم!!! به خدا شرمندتم من اگه مشکل خانوادگی نداشتم باهات اینجوری نبودم که... خدایا خندم می گیره!منم سعی می کردم درکش کنمو بهش کاری نداشته باشم که فشار مضاعف نشم!:-< خدایا حرفای دلم زیاده ولی حال گفتن ندارم:| می خوام بگم تو اوج بد بختیش منو یادش بیار تا اون موقع بفهمه علت همه اینا که سرش میاد بلاییه که سر من آوردو بی خیاااال از کنارش رد شد،می ترسم اون موقعم سر وکلش پیدا شه بگه حلالم کن،منم دلم بلرزه و دست و پام شل شه! نه خدا جون بذار همون دنیا،خودت منو میشناسی هر کی تا حالا تو زندگیم بهم بدی کرده یه لحظه فکر کردم دیدم نمی ارزه واسه یه همچین چیزی اون دنیا یارو به خاطرش به عذاب و رنج بیفته،ولی این یکی رو سر چشمای نگران مادرم هیچ وقت نمی بخشمش:(( نفرینش نمی کنم فقط دعا می کنم که حساب منو این آدمو بذار اون دنیا که دیگه تو این دنیا چشمم به چشمش نیفته!!!
نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 11:31 توسط پرستو| |

دوســـت دارم این رو نوک پنجـــــه بلند شدن ها رو
و بوســــیدن لب های تـــــــــو را
همان لحظه هایی که تو یک عالمه مــَــــرد می شی
و مــَـــــن یک عالمه زن !!

... تنها باشي
روز تعطيل باشد
غروب باشد
باران هم ببارد
احساس ميكني
بلاتكليف ترين آدم دنيا هستي...!!

وقتی یه آدم میگه
هیچکس منو دوست نداره ،

منظورش از هیچکس
یک نفر بیشتر نیست . . .

همون یه نفری که واسه اون همـــه کسه !

اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است!
اینجا گم که مى شوى
به جاى اینکه دنبالت بگردند فراموشت مى کنند ...

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش
چون بعد رفتنش اینقدر قلب و ذهنت پر خاطرات میشه
کــه نمی تونی قـــلب و ذهنتـــو به دیگـــری بدی.....!

فقـط چـند قـدم مانـده بـود
برسـم بـه "تــو"
اگر ایـن خواب لعنتـی ، دیشـب ادامـه داشـت !

گاهی یک دوست کاری میکنه که دلت بدجوری واسه دشمنت تنگ میشه ...!

به اندازه ی همه" نه " هایی که باید میگفتم و نگفتم ... امروز باید بگم غلط کردم ...!

اشتباه من این بود ....
هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ....
فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند ...

بـزرگ که میشــــوی....
غُصـه هایت زودتـر از خـودت،قـَد می کِشــند،
دَرد هـایت نــیز!

غــافل از آنکه لبخــندهـایت را،
در آلبــوم کـودکــی ات جــا گــُذاشتــی.....

مرا به تختم ببندید و تنهایم بگذارید ،
هر چقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید ..
.من دارم او را ترک میكنم!!!

پزشکی قانونی می گفت :
یخ زده ...
مگر امکانش بود ؟!

تیتر روزنامه فردا این بود :
در گرمای داخل اتاقش ...
خیره به نقطه ای ...
جوانی یخ زد ....!

چه تـــلـــخ است
با بــــغـــض بنویسی
با خــنـــــده بخوانند

این روزها کسی از ثابتش استفاده نمیکند ..!

همه اعتباری می خواهند و قابل تعویض!

همراه را عرض میکنم ...

آدم هـــــــا... فـرامـوش نـــمی‌کــــنند ... !! ... فــــــــقط ... دیـــگر ســـــــــــــــــــــاکت می‌شـوند ... هـمین
نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 15:37 توسط پرستو| |

هیچ وقت تا با تمام وجودت عاشقانه کسی رو دوست نداشتی ادعای دوست داشتنش رو نکن!

هیچ وقت شرطی کسی رو دوست نداشته باش،(اگه خوب باشی باهام،باهات خوبم... اگه نباشی نیستم..!)

همیش ش ش شه آروم باش و آرامشت رو حفظ کن،آرامش آدم ها رو به هم نزدیک می کنه،عدم آرامش داشتن و صلب آرامش طرف مقابل آدم ها رو نه تنها از هم دور میکنه بلکه از هم متنفرشون هم می کنه!

همیشه سعی کن محکم باشی،یا یه حرفی رو نزن یا اگر زدی پاش وایستاااا!

هیچ وقت طرف مقابلت رو تنها نگذار،حتی اگه سر یک مسئله ی خیلی مهم بحث کرده باشید یا ازش ناراحت باشی.فقط در صورتی تنهاش بگذار که احساس کنی واقعا دیگه هیچ وقت نمی خوایش!

اول از همه تکلیفت رو با خودت مشخص کن،یه آدم مسخره و بازیچه ی دست تو نیست که هر روز یه تز داشته باشی!


از ابراز کردن احساساتت واهمه نداشته باش(البته خوباش نه بداش:دی) و همه اش رو به زبون بیار،از طرز لباس پوشیدن یا آرایش یا حتی کوچیک ترین چیز هایی که می بینی تعریف کن،این ها به طرف مقابل می فهمونه که چقدر دوستش داری و روش دقت می کنی!

اگر چند بار پشت سر هم اسمس دادی یا زنگ زدی جوابت رو نداد درکش کن که احتمالا جایی بوده ونتونسته جوابت رو بده،یا از چیزی ناراحت بوده که اگر جوابت رو بده با رفتارش باعث دلخوریت میشه،بعدش بهش سرکوفت نزن که بهم اهمیت نمی دی!

خودت رو لایق دوست داشتن بدون که دوستت داشته باشن!



نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 22:59 توسط پرستو| |

من که چیزی ندیدم!

لطفا آی دی تونو نظر خصوصی بدیدتا اددتون کنم...

پ.ن:

این پست مخاطب خاص داره.

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 22:53 توسط پرستو| |

از یادم نمی ری چون این همه خوب بودی،ولی با این همه خوبی این طوری رفتار کردی! از یادم نمی ری،چون همیشه یه علامت سوال بزرگ تو سرمه وقتی اسمت رو می شنوم! خیلی اوقات نمی دونم الان باید جواب اسمس هاتو بدم یا نه! هنوز باور نمی کنم خیلی چیز هارو که مثل برق و باد تموم شد! همیشه فکر می کردم موقع رفتنت باید همه چی چه جوری تموم شه،پیش خودم می گفتم می ریم کافی شاپه همیشگی،2 تا قهوه ی تلخ تو یه فضای خیلی غمناک،لبخندهای تلخ:) گریم می گرفت و واسه اینگه اشک هام رو نبینی،رو مو اون طرف می کردم:(( هنوز باور نمی کنم رابطه ی معمولی رو با تو!همون طور که رابطه ی احساسی با برادرم داشتن رو نمی تونستم باور کنم! خودت بریدی و دوختی و اومدی،همه چی رم انداختی تقصیر من!!! حالا هم رفتی بدون اینکه نظر بخوای! مهم نیست،دیگه مهم نیستی! دیگه آدما با هم فرق ندارن،همین!!!
نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 10:34 توسط پرستو|

از بین ساز ها سازهای ضربی رو به زهی ها ترجیح می دم،این یه استثنائه که واقعاااااااا ویالن رو دوست دارم...

در اولین فرصت میرم یاد میگیرم:X

نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 18:47 توسط پرستو| |

فقط دوست داشتن کافی نیست!

چگونه دوست داشتن،برای چه دوست داشتن،تا کجا دوست داشتن همه مهم اند!

بهترین دوست داشتن،عاشقانه دوست داشتنی است که تا ندارد به همراه چاشنیه همیشه خواستن...

نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 21:18 توسط پرستو| |

قدم اول:

تکلیفم رو با خودم مشخص می کنم/.

می خواستم چی باشم،چی بودم،این همه سال تجربه کردن فقط با یک روند...

هرگز زانو نمی زنم حتی اگر سقف آسمان آنقدر بلند نباشد!

نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 19:50 توسط پرستو| |

آدم ها يا بايد باشن يا نباشن...

پس يا باش يا اگر دوست داري پيشرفت نكني و از عقلت استفاده نكني كلا ديده نمي شي(نيستي)

پي نوشت:

يا خر نمي شم يا اگر انقدر باهوش بودي كه بتوني خرم كني روحيه مي گيرم كه يكي تونست بالاخره منو از اين زندگيه مزخرف نجات بده...

:( كاش مي شد گاهي اوقات گول خورد كه طعم دوست داشتن و دوست داشته شدن رو چشيد!


نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 13:37 توسط پرستو| |

Design By : Night Melody